محمد پارسامحمد پارسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

✿♥✿ محمدپارسا دردونه ی مامان و بابا ✿♥✿

عکسهایی از این روزهای تو

سلام پسرک گلم این عکسا مربوط میشه به 23 شهریور که تولد شوهر خاله جون بود و بیرون رفته بودیم و این عکس آخر هم مربوط میشه به سفر شمال که چون ترافیک بود شما خسته شده بودی میبینی مامان اینقدر خسته شده بودی که خوابت برده بود ...
3 مهر 1392

لطف محمد پارسا... آخه تا چه حد ؟؟؟؟

سلام عزیز دلم امشب با بابا جون و مامان جونی و خاله جون کوچیکه وخاله جون بزرگه و شوهر خاله جون رفته بودیم بیرون شام بخوریم مامان جونی زحمت کشیده بودن و الویه درست کرده بودن خلاصه که داشتیم غذا میخوردیم و مامان جونی یک لقمه برای باباجون گرفتن و به سمتشون تعارف کردن شما هم که دیدی مامان جونی اینکارو کرد دیدی چیزی در دستات نیست و لقمه ی توی دهانتو در آوردی و به باباجون تعارف کردی خلاصه که هم خوشحال شدم و هم خجالت کشیدم خوشحال شدم که شما هم از کارهای ما تقلید میکنی و اینقدر مهربونی و لطف داری که حد نداره و خجالت کشیدم از این بابت که آخه لطف تا چه حد؟؟ تا حدی که لقمه ی دهانتو تعارف کنی...
2 مهر 1392

هلوخوردن به سبک محمد پارسا

سلام پسر گلم پسر عزیزتر از جونم امروز عصر مامان جونی و خاله جون اومده بودن خونمون وقتی میوه آوردم برای شما 1تکه از یک هلوی بزرگ و دادم دستت با اکراه گرفتی وقتی دیدی که هلوی داخل ظرف از هلوی توی دست شما بزرگتره داد و فریاد که من هلوی بزرگ و میخوام من هم بهت هلوی داخل ظرف و دادم خلاصه که انگار دنیا و بهت دادن   ببین اینجا چه لبخندی زدی... اینجا هم انگار از بزرگی هلو متعجبی !!!!! توروخدا نگاه کن... این چه وضع خوردنه آخه پسر؟؟؟؟؟؟ احتمالا پی به بزرگ بودن لقمه ات بردی و داری از دهانت خارجش میکنی!!! این چه وضعییییییییییییییییییه ؟ ...
29 شهريور 1392

این روزهای محمد پارسا

سلام گل پسر ما عزیز دلمون چند وقتی هست که با آجرات بازی میکنی تا چند شب قبل فقط اونا رو از هم جدا میکردی و یا از داخل پاکت بیرون میریختی تا اینکه چند شب قبل که شما بیخوابی زده بود به سرت شروع به آجر بازی به مدت حدود 1 ساعت کردی در این مدت کلی زمزمه میکردی نمیدونم با آجرات حرف میزدی یا خطابت من بودم خلاصه که بالاخره تونستی آجرهارو روی هم بذاری عزیزم تازه یه چیز عجیب هم اینکه وقتی آجرهارو داخل پاکتش میگذاشتی چند دقیقه یکبار درب پاکت و میبستی و مثلا چک میکردی که هنوز جا هست یا نه البته اینو اول متوجه نشدم و فکر کردم همینطوری داری اینکارو انجام میدی ولی بعد از اینکه دیدم چند مرتبه انجام دادی من...
28 شهريور 1392

بستنی خوردن به سبک محمد پارسا

پسر مامانی گلم سلااااااااااااااااااااااااااااااااام سلام به روی ماهت که البته اینجا که داری بستنی میخوری شده روی سیاهت آخه مامانی این چه مدل بستنی خوردنه بیشتر روی صورتته تا توی دهانت الهی من فدات بشم عیب نداره تو بستنی بخور این مدلی نوش جون کن   ...
27 شهريور 1392

اولین نگارش محمد پارسا

  سلام پسرک عزیز ما گل پسر نازم امشب اومدم توی وبلاگت و داشتم اونو چک میکردم که شما گریه کردی که بگذارم به کیبورد دست بزنی من هم اجازه دادم و شما هم خلاقیت به خرج دادی و این متن و که برای ما بسیار زیبا ولی نامفهوم هست را نوشتی خیلی دوست دارم خیلی زود بتونی بنویسی        فغعذد تغععغ5یی               شگگگگگگگگگگگگگگگگگگگخخخخخظه ع7 8 89خخخخخخخخخخخ      کحخغضعهسثلا                 ئووو وتتتتتتتت ت...
26 شهريور 1392